جنوبی ترین مرد

دلنوشته ها وسروده های یک خوزستانی خونگرم -اشعار سیاسی و درد نوشته های دلی پردرد

دلنوشته ها وسروده های یک خوزستانی خونگرم -اشعار سیاسی و درد نوشته های دلی پردرد

جنوبی ترین مرد

نمیدانم که هستم هرکه هستم
قلم چون تیغ میرقصد به دستم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

عشق نافرجام

چهارشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۴۴ ب.ظ
این شعر را مدتی قبل به سفارش یکی از دوستان سرودم .این شعر داستان عشق نافرجام آن عزیز است
زتنهایی حزین وخسته بودم 
زغم در روی عالم بسته بودم
دلم گویی پی گمگشته ای بود 
که ایکاش برگ نابنوشته ای بود
رسیداخربرایم پیکی از نور
که باشدمرحم این قلب رنجور
اگردل رانبستم بر نگاری
نصیبم شد دراخر ماه یاری
نگاهم بانگاهش کرد برخورد
دلم را بانگاه اولین برد 
درونم شعله ورشدعشق واحساس
معطر شدوجودم زان گل یاس
بشدزاندم زخود بیخود دوپایم
فراموشم بشد شرم و حیایم
چه سازم دست ردبرسینه گرزد
چوبامن حرفی از مردی دگر زد
هراسی ازاگرها در دل افتاد
مرابا دل همانجا مشکل افتاد
بگفتم ای خدا دانی تو حالم
تو خود بااو گره زن اتصالم
زدم دل رابه دریاپیش رفتم
بدون دست وپای خویش رفتم
زبانم ازتکلم گشت عاجز
زخجلت گونه هایم گشت قرمز
ولی حال پریشان خودسخن گفت
زچشمم حرف دل خواند وپذیرفت
چوبشنیدم به گوش خود جوابش
دلم اهسته بلعید اضطرابش
درون دل هماندم عشق بشکفت
نصیبم شد به ناگه بهترین جفت
از آن پس من دگر ان من نبودم
به لطفش شد بهاری در وجودم
تمام تارو پودم گشت تسخیر
به عشقی اتشین دل گشت درگیر
نبودآنی کزو فارغ بمانم 
نشد یکدم نهان از دیدگانم
همه روزم پی  دیدار رویش
همه شب مست مست ازعطرو
بویش
نبودچیزی بجز او آرزویم
که بنشیند همیشه روبرویم
ولی ازبخت بد سرباز گشتم
بگفت میماند او تا بازگشتم
بگفت خیره به راه است تابیایم
کند  درغیبتم هرشب دعایم
چنین آغاز شد فصل جدایی
فراق ودرد هجر ابتدایی
اگرچه در وجودم بود ساکن 
حضورش دوریش را کرد ممکن
دمی گرمینمودم حس دوری 
دوایم بود دیدارش حضوری
نبودم مانع وسدی به رفتن
نبودم دغدغه رخصت گرفتن
چودل رخصت بمن میداد بس بود
چوسر تابع زقلبی پر هوس بود
به پایانش رساندم باچه سختی
چه پایانی ،شروع شد تیره بختی
سراسیمه رسیدم تا دیارم
نبود اجبار دگر دوری زیارم
عطش داشتم اورا ببینم
به زودی همسر او را برگزینم
ولی چندی گذشت او را ندیدم
برای دیدنش هر سو دویدم
چه ساعتها کشیدم انتظارش
که شاید باشد از انجا گذارش
چو کوره اتشی بود در درونم
فزون میشد دمادم برجنونم
نه میشد ازکسی گیرم سراغش
نه میامد به سوی من کلاغش
بدینسان میگذشتند روزهایم
ولی یکدم نکرد فکرش رهایم
چنان برمن گذشت ایام دشوار
که گشتم من به سختی زار وبیمار
چو مادر دید وضع ناگوارم
بپرسید علت دردی که دارم
به او گفتم تمام ماجرایم
که شاید او کند کاری برایم
بگفت مادر که این کار زنان است
خبرآرم ترا زانچه نهان است
برون رفت و کمی دلداریم داد
برای وصل قول یاریم داد
چو باز آمد زجای خود پریدم
ولی در چهره اش شادی ندیدم
به اوگفتم بگو مادر چه دیدی
بگو آخر امانم را بریدی
خبراز او چه آوردی برایم
بگو شاید زغم سازد رهایم
مبادا برسرش آمد بلایی
بگو بامن چو داری اطلاعی
بدیدم اشک او گشته سرازیر
کشید آهی زغم آن مادر پیر
بگفت ای نوگلم بشنو کلامم
ندارد فایده هر اهتمامم
همیشه رسم دنیا اینچنین است
که هجران قسمت تو نازنین است
به او گفتم چگونه جان سپرده?
چه بوده آخرین نامی که برده
تن او را کجا در گور کردند
چرا من را زعشقم دور کردند
بگفت مادرپسرجان باش آرام
کجا من مردنش را کردم اعلام
اگرچه بعداز این مرده بدانش
اجل گرچه هنوز نگرفته جانش
کنون چندی است او شوهر گزیده
برایش شوهرش ماشین خریده
شنیدم شوهراو مایه دار است
میان کاسبان با اعتبار است 
شنیدم سن او پنجاه سال است 
جدا با زوجه از اهل و عیال است
چو بیچاره عیال اولش مرد
زمرگ همسرش از غصه افسرد
به تجدید فراش مجبور گشته
رضا برازدواج با زور گشته
اگرچه خانه ای هم هدیه داده
برای شادی آن خانواده
بحال خود کشیدم اهی از دل
از آن دیوانگی این بود حاصل
مرا بفروخت بر پیری چه آسان
چنین موجود سنگدل نیست انسان
چه مالی ارزشش از عشق بیش است
که بنموده فدایش عمر خویش است 
اگرچه دستم ازثروت تهی بود
ولی قلبم جوان جسمم قوی بود
ولی تقدیر ما از هم جدا بود
فراقی اینچنینی سهم ما بود
    

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۰۸
salim hamadi

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی