جنوبی ترین مرد

دلنوشته ها وسروده های یک خوزستانی خونگرم -اشعار سیاسی و درد نوشته های دلی پردرد

دلنوشته ها وسروده های یک خوزستانی خونگرم -اشعار سیاسی و درد نوشته های دلی پردرد

جنوبی ترین مرد

نمیدانم که هستم هرکه هستم
قلم چون تیغ میرقصد به دستم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

دشتمان گرگ اگرداشت نمینالیدم

نیمی ازگله ی مارا سگ چوپان خورده

استان خوزستان با داشتن رتبه ی اول درتولیدو فروش وصادرات نفت درکشورو با برخورداری ازهشت بندرو۷۰۰ کیلومترنوار ساحلی ،ازمحرومترین استانهای کشوراست و بسیاری ازمردم درفقر مطلق بسر میبرند.

بی تردید وضعیتی که درخوزستان شاهدآن هستیم رانمیتوان تنها نتیجه ی سؤء مدیریت دانست ،مساله بسیارفراتراز اینهاست و همه ی قرائن و شواهد حاکی ازآن است که جریانی در بالاترین سطوح تصمیم گیری وسیاست وجوددارد که به خوزستان مانند غنیمت جنگی  مینگرند و ظاهرا  استیلای خودرا براین سرزمین موقتی میدانند و همین استدلال بی اساس منشاء تمامی اقدامات ظالمانه و تبعیض آلود حاکمیت درخصوص استان خوزستان بوده است .اگرچه این دیدگاه هیچوقت از زبان  دولتمردان مطرح نگردیده اما عملکرد نظام و سیاستهایی که درچهل سال گذشته اتخاذ گردیده به روشنی گویای این واقعیت تلخ است ..مساله اینجاست که چرا هیچکس درتمام این سالیان نتوانسته از حق خوزستان دفاع کند و مانع تصویب شدن و اجرای مصوبات ظالمانه وتبعیض آلود برضد خوزستان و مردمانش گردد؟ چرا هیچ یک ازهموطنان غیر خوزستانی درمقابل این ظلم عیان نایستاده و معترض نگردیده اند ؟ مگر خوزستان بخشی از خاک ایران زمین نیست؟ آیا این منطقی ومعقول است که چون خوزستانی نیستند چشمان خود را بر فجایعی که می بینند ببندند و برایشان موضوع بی اهمیت باشد؟

شاید ندانید که همه ی ملت ایران در قبال ظلم و تبعیضی که به خوزستان میشود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۱۰
salim hamadi

گاهی زنده بودن چقدرسخت میشود،

وقتی شب که میخوابی دلیلی برای بیدارشدن نداشته باشی،

وقتی کسی دلتنگت نیست وآمدنت راانتظار نمیکشد

وقتی می بینی عمیقترین زخمهاراعزیزترین آدمهای

زندگیت بجانت زده اند،

وقتی همه چیزتکراریست جزدردهایت چراکه هرروز آبستن دردی تازه است،

وقتی حتی شیرین ترین خاطرات زندگیت برایت تلخ و آزار دهنده میشود،

وقتی می بینی که اعتمادت رابه همه ی آدمها ازددست داده ای

وقتی ندانی یارامروز دشمن  فردا نخواهدبود؟

وقتی می بینی صداقت تاوان دارد،وفاداری ،عشق،خوب بودن تاوان دارنداما خیانت ،ناصادقی و بدذاتی بی تاوان است 

خیانت دیده نابود میشود و خائن میخندد.

وقتی می بینی درکشوری زندگی میکنی که بنام دین همه کار میکنند ومجوزهرکاری را میدهند

وقتی صدای حق همیشه محکوم است به خفه شدن 

گاه بازندان ،گاه باشلاق گاه ب‍اسرب داغی که درسینه اش میکارند

زنده بودن کارسختی است وقتی تنهایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۰۳:۰۰
salim hamadi
اسب سواری ، مرد فلجی را سر راه خود دید ڪه عصا بدست پیاده میرود ، 
مرد سوار دلش به حال او سوخت ، از اسب پیاده شد او را از جا بلند ڪرد و بر روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند!
مرد افلیج ڪه اڪنون خود را سوار بر اسب میدید دهنه ی اسب را ڪشید و گفت :
اسب را بردم ... و با اسب گریخت! 
پیش از آنڪه دور شود صاحب اسب داد زد :
 "تو تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛ اما گوش ڪن ببین چه می گویم"
مرد افلیج اسب را نگه داشت 
مرد سوار گفت : هرگز به هیچ ڪس نگو چگونه اسب را به دست آوردی! می ترسم ڪه دیگر "هیچ سواری" به پیاده ای رحم نڪند
(کلیله و دمنه)
حڪایت ، حڪایت روزگار ماست!!
به قدرتمندان و ثروت اندوزان و ڪاخ نشینان بگویید: شما ڪه با جلب اعتماد مستمندان و بیچارگان و ستمدیدگان ؛ اسب قدرت بدستتان افتاده ...
شماها ؛
نه فقط اسب ، 
ڪه ایمان ، 
اعتماد ، 
اعتقاد 
و ...
نان سفره مان را بردید ...
فقط به ڪسی نگوئید چگونه سوار اسب قدرت شدید!!!
افسوس... ڪه دیگر؛ نه بر اعتمادها اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتمادی!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۳۹
salim hamadi
نان ندادید وهمان نان مرا دزدیدید
به عراق و یمن و سوریه اش بخشیدید
نانم ازسفره ربودید و دهانم بستید
همه دزدید و به تاراج وطن همدستید
آب را بردید وکارون بوی مردن میدهد
خاک خوزستان نذیر جان سپردن میدهد
سهم ما از آنچه دزدیدید و بردید   خاک  شد
خاک حاصلخیزمان جای خس وخاشاک شد
مردم اینجا بانداری بگذرد ایامشان
روی دریایی زثروت مانده خالی جامشان
مردم ایران سراسر شاکی و ناراضی اند
چونکه می بینننددزدان خود همانا قاضید
 چون که سردمدارشان دستش بخون آلوده است
چون که اصلاحات دیگر زحمتی بیهوده است
توده ی مردم دگر حتی زدین برگشته اند
اغلب نسل جوان مرتد و بی دین گشته اند
دین و دنیارابدادیم هردو باهم مازدست
حرمت دین خدا به لطف ملایان شکست
ازوطن چیزی نمانده غیراشک وآه و خون
ملتی رسیده ازخشم تابه سرحد جنون
العجب که این جماعت بازفکر ماندنند
فکر یاسینی دگردر گوش خرها خواندنند 
    
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۰۱
salim hamadi
«اهل ایرانم.
روزگارم خوش نیست.
تکه جایی دارم،
خرده حرفی،
سر سوزن حقی.
عالمی دارم بدتر از سنگ سیاه.
دشمنانی سخت تر از آهن و سرب...
و خدایی که کمی گم شده است:
پشت آن تاریکی،
پای یک قلب یخی.
روی آوار ستم،
روی قانونشکنی.
من مسلمان بودم.
قبله ام شعر سپید.
جانمازم خورشید،
مهر من باران بود.
ولی افسوس مسلمان بودند.
چکه کردند به تیمار زمین.
قبله شان خون خدا.
حرفشان آیت زور.
و شکستند دل نازک شب بوها را.
اهل ایرانم.
پیشه ام آدمیت.
گاهگاهی مینویسم از درد،
میسپارم به شما
تا به رنجی که از آن میجوشد،
دل تنهایی من، ما بشود»
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۱۲
salim hamadi

ازخاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست
انگار که این قوم غضب، هموطنم نیست
اینجا قلم و حرمت و قانون بشکستند
با پرچم بیرنگ بر این خانه نشستند
پا از قدم مردم این شهر گرفتند
رأی و نفس و حق، همه با قهر گرفتند
شعری که سرودیم، به صد حیله ستاندند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند
با دست تبر، سینه این باغ دریدند
مرغان امید از سر هر شاخه پریدند
بردند از این خاک مصیبت زده نعمت
این خاکِ کهن بومِ سراسر غم و محنت
از هیبت تاریخی اش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و بیمار به جا ماند
از طایفه رستم و سهراب و سیاوش
هیهات! که صد مرد عزادار به جا ماند
از مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند
دادیم شعار وطنی و نشنیدند
آواز هر آزاده که بر دار به جا ماند
دیروز تفنگی به هر آینه سپردند
صدها گل نشکفته سر حادثه بردند
خمپاره و خون بود و شب و درد مداوم
با لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم
آن دسته که ماندند از آن قافله ها دور
فرداش از این معرکه بردند غنایم
امروز تفنگ پدری را در خانه
بر سینه فرزند گرفتند نشانه
از خون جگر، سرخ شد اینجا رخ مادر
تب کرد زمین از سر غیرت که سراسر
فرسود هوای وطن از بوی خیانت
از زهر دروغ و طمع و زور و اهانت
این قوم نکردند به ناموس برادر
امروز نگاهی که به چشمان امانت
غافل که تبر، خانه ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است ولی ریشه ندارد
هر چند که باغ از غم پاییز تکیده
از خون جوانان وطن لاله دمیده
صد گُل به چمن در قدم باد بهاران
میروید و صد بوسه دهد بر لب باران
ققنوس به پا خیزد و با جان هزاره
پر میکشد از این قفس خون و شراره
با برف زمین، آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبزاست دوباره
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۳۵
salim hamadi
«دلم میخواست دنیا خانه مهر و محبت بود
دلم میخواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
طمع در مال یکدیگر نمیکردند
کمر بر قتل یکدیگر نمیبستند
مراد خویش را در نامرادیهای یکدیگر نمیجستند
از این خون ریختنها، فتنهها پرهیز میکردند
چو کفتاران خونآشام، کمتر چنگ و دندان تیز میکردند
چه شیرین است وقتی سینهها از مهر آکنده است!
چه شیرین است وقتی آفتاب دوستی در آسمان دهر تابنده است!
چه شیرین است وقتی زندگی خالی ز نیرنگ است!»
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۲۷
salim hamadi
انتقادآزادگشته به چه خوب
گرچه روزبگذشت ودیگرشدغروب
برسرت مامیزنیم فریاد کن
انتقاد از ظلم و هربیداد  کن
ماچو میدزدیم بفرما انتقاد
شکوه کن از فقر وجرم و اعتیاد
گروطن غارت شده فریاد کن
خواستی از کشته ها هم یادکن
گرهمه دارائیت برباد رفت
گردرآتش سوختنت ازیاد رفت
گرنداری نان شب شرمنده ای
گر زفریادوفغان آکنده ای
گروطن گشته چوزندانی بزرگ
گرسیاست گشته جولانگاه گرگ
قاضی القضات اگر خود ظالم است
دروطن گر ظلم وتبعیض حاکم است
گررسانه جزدروغ کاری نداشت
حاکمیت گرهواداری نداشت
انتقاد کن این نظام جمهوری است
بین ملت بانظام کی دوری است
انتقاد آرام باشد بهتر است
شکوه در حمام باشد بهتراست
گربه گوش دشمن آهنگت رسید
گرشکایت کردی و دشمن شنید
این دگر مضمون دشمن شادی است
سوء استفاده از آزادی است
انتقادآزاد باشد در خفا
گرصدایت نشنودکس جز خدا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۲۹
salim hamadi

آخه آدم بره دردش رو به کی بگه ،ماچقدر بیچاره ایم که حتی جرأت نداریم دردمون رو بگیم ،جرأت نداریم از شدت درد فریاد بکشیم ،آخه اینجا هراعتراضی میشه دشمنی باخداوپیغمبر ،میشه دشمنی بانظام .دار وندارت رو غارت کردن ویک لیوان آب هم روش ،اما صدات دربیاد میشی عامل دشمن ،قصدت میشه قصد براندازی،یارو خون ملت رو توشیشه کرده ،کوچکترین انتقادی ازش کردی ،باید توسیاهچال جونت دربیاد و بطری نوشابه ی بدون نوشابه نوش جان کنی،مملکت غارت شد ،هرکی ازیه گوشه اش میدزده و الفرار ،تازه کلاس هم داره چون اسمش اختلاسه،اونوقت اون بیچاره که از فرط گرسنگی گوسفند دزدیده دستش به حکم دین قطع میشه و میشه  رسوای عالم،دختره بخاطر چندتارمو بازداشت میشه وتو بازداشتگاه جهت ارشادبهش تجاوز میکنن ولی لواط کار فاسد که به اسم مربی قران  به دههانوجوون تعرض کرده تبرئه میشه.آب نیست،رودخونه هاخشک شدن ،حقوق نیست چون پول مملکت خرج سوریه وعراق ولبنان میشه،ملت نون شب ندارن اما یه مشت مرفه بی درد حقوقهای نجومی میگیرن ،آمار فحشاء به زیر پانزده سال رسیده ازهرسه ازدواج یکیش منجربه طلاق میشه اعتیاد بی داد میکنه ،ناموس ایرانی داره توکشورهای عربی از بغل خوابی شیخهای نفتی خرجش رو درمیاره،دختردانشجو بخاطر پول شهریه دانشگاه تن فروشی میکنه،پدر شرمنده ی زن وبچشه که نمیتونه شکمشون رو سیر کنه ،زندانها پر شده از جوونهای خلافکار که ازبیکاری مجبور شدن دست به خلاف بزنن .کسی نمیخنده همه ی ملت عقده ای شدن همه عصبی شدن داغون شدن ،اما بازهم میترسیم نتق بکشیم ،صدامون دربیاد لشکر ابابیل برسرمون نازل میشه ،درد آخه یکی ودو تا نیست .خدایا  خوابیدی ؟؟نمیخوای بیداربشی؟نمیخوای ببینی به اسم توچطور ملت رو بیچاره کردن ؟ خدا هم خدای قدیم خداهم انگار چینی شده ،اصل نیست ،هیچی دیگه اصل نیست ،آدماهم آدم نیستن ،دنیاهم شده جهنم ،هیچی دیگه سرجای خودش نیست

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۵۷
salim hamadi
روزای روشن ، خداحافظ
سرزمین من ، خداحافظ
روزای خوبت بگو کجا رفت 
تو قصه ها رفت ، یا از این جا رفت 
انگار که اینجا هیچکی زنده نیست 
گریه فراوون ، وقت خنده نیست 
گونه ها خیسه ، دل ها پاییزه 
بارون قحطی از ابر می ریزه 
همه عزادار سر به گریبون 
مردا سر دار زنا تو زندون 
انگار که شبه ، هر روز هفته 
از هر خونه ای عزیزی رفته 
همه با هم قهر ، همه از هم دور 
روزا مثل شب ، شب ها سوت و کور 
نه تو آسمون ، نه رو زمینیم 
انگار که خوابیم ، کابوس می بینیم 
از زمین دوریم ، از زمان جدا 
حتی نمی اییم به یاد خدا 
روزای روشن ، خداحافظ 
سرزمین من ، خداحافظ 
نوبت میگیریم ، گیج و بی هدف 
واسه مردنم ، باید رفت تو صف 
روزها و شب ها این جور می گذرن 
هر جا که می خوان ما رو می برن 
آخه تا به کی آروم بشینیم 
حسرت بکشیم ، گریه ببینیم 
ای زن تنها ، مرد آواره 
وطن دل تو است ، شده صد پاره 
پاشو ، کاری کن ، فکر چاره باش 
فکر این دل پاره پاره باش
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۵۷
salim hamadi

مادر عصری زندگی میکنیم که فاصله ی جوامع بشری روز به روز کمتر میشود و سخن از جهانی شدن درمیان است .هدفی که تحقق آن به معنای رسیدن دنیا به عصر آرامش است .زمانی که  اختلافات درمیان جوامع بشری به حداقل ممکن رسیده و اقوام و ملل دنیا باتوجه به اشتراکاتشان که ازملاک ومبنا قرار دادن مفاهیم والای انسانی وبا هدف اعتلای  کرامت انسانهاست،یکدیگر را درآغوش گرفته باشند .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۴۱
salim hamadi
مابه بیراهه نرفتیم جنون مارابرد
سوی بیراهه جنون بادل خون مارابرد
بدنبودیم ولی از همگان بد دیدیم
بارها زخمی وسرخورده شدیم ،رنجیدیم
سهم ماسوختن و دم نزدن بود فقط 
سهم ما نکبت و بیچاره شدن بود فقط
نسل ماسوخت ولی کسی به دادش نرسید
سوختیم هیچیک از ما به مرادش نرسید
آنچه دیدیم فقط سیاهی و حرمان بود
جنگ و آوارگی و مصیبت و ادمان بود
سالها باغم ودرد بی امان سر کردیم
ماکه امروز خودمان   تجسمی از دردیم
مانرفتیم به بیراه بدان  رانده شدیم
نسل ماسوخت اگر البته سوزانده شدیم
    
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۶ ، ۱۶:۳۱
salim hamadi