جنوبی ترین مرد

دلنوشته ها وسروده های یک خوزستانی خونگرم

دلنوشته ها وسروده های یک خوزستانی خونگرم

جنوبی ترین مرد

نمیدانم که هستم هرکه هستم
قلم چون تیغ میرقصد به دستم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

من تا همین اواخر معتقدبودم که اصلاحات بهترین شیوه برای رسیدن به شرائط مطلوب درحاکمیت است ،اما مدتی است به دلیل مشخص شدن ماهیت واقعی نظام و دیدگاه آنان و تلقیشان  از مقوله ی قدرت ،به این باور رسیدم که اصولا نمیتوان دراین فرم نظام اصلاحاتی که منجر به دموکراسی گردد رامتصور بود .موانعی جدی در این مسیر وجود دارد که عملا هیچ اقدام اصلاح طلبانه ی موثری  در آن به فرجامی مطلوب منتهی نخواهد شد.تا مدتی قبل تصورم از کلیت نظام این بود که اگر چاره ای برای حل بحران  مدیریت که آنرا عامل اصلی تمام مشکلات و نارسائی ها در کشور میدانستم پیداشود ،نظام وضعیت مطلوب وقابل قبولی خواهد یافت وامیدوار بودم که به مرور سطح آزادی های فردی نیز افزایش یابد و درپی آن نیز آزادی بیان نهادینه گردد .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۶ ، ۱۵:۰۱
salim hamadi

چندی پیش مطلبی خواندم که قابل تأمل است .آن مطلب این بود :

: «روح‌الله حسینیان با انتقاد از گفته‌های هاشمی رفسنجانی درباره "ساختن ایران" گفت: ما انقلاب نکردیم که ایران را آباد کنیم! فرض کنید ایرانی مانند ژاپن ساختند، در انتها چه نتیجه‌ای حاصل می‌شود؟ انقلاب اسلامی حرف دیگری داشت. اگر قرار بر آباد کردن بود که شاه بهتر می‌توانست ایران را آباد کند، اما ما هدفمان چیز دیگر بود انقلاب کردیم تا معنویت و دین داشته باشیم. ما با ابرقدرت‌های جهانی سرجنگ داریم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۶ ، ۲۰:۱۳
salim hamadi
مابه بیراهه نرفتیم جنون مارابرد
سوی بیراهه جنون بادل خون مارابرد
بدنبودیم ولی از همگان بد دیدیم
بارها زخمی وسرخورده شدیم ،رنجیدیم
سهم ماسوختن و دم نزدن بود فقط 
سهم ما نکبت و بیچاره شدن بود فقط
نسل ماسوخت ولی کسی به دادش نرسید
سوختیم هیچیک از ما به مرادش نرسید
آنچه دیدیم فقط سیاهی و حرمان بود
جنگ و آوارگی و مصیبت و ادمان بود
سالها باغم ودرد بی امان سر کردیم
ماکه امروز خودمان   تجسمی از دردیم
مانرفتیم به بیراه بدان  رانده شدیم
نسل ماسوخت اگر البته سوزانده شدیم
    
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۶ ، ۱۶:۳۱
salim hamadi
وقتی ملاک وارزش به ریشه نیست به ریش است
 قدرت اگر به دست آخوندیا کشیش است
وقتی که دین وایمان ملاک برتری شد
وقتی که علم ودانش بدون مشتری شد
وقتی که دین بگرددآلوده با سیاست
وقتی که مرد دین شد دغده اش ریاست
آن دین و آن سیاست الوده وخطیرند
پیونداین دو یعنی باید بسی بمیرند
باشد‌چنین شراکت پیوند نامقدس
  همچون لباس طاووس پوشاندنش به کرکس
درسرزمین ابلیس هرگزگلی نروید
آنجاکسی نشانی از معرفت نجوید
رویش به خاک  طاغوت اقبال خارو خسهاست
شیرینی نجاست ذائقه ی مگسهاست
آن جاکه بیگناهی درخاک آرمیده
آنجاکه درحصاراست آزادی عقیده
امیدروشنی نیست این شام بی زوال است
روئیدن شقایق درخاک آن محال است
    
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۶ ، ۰۷:۰۷
salim hamadi
این روزهاحتی خداباماخصومت میکند
غارتگری با نام دین بر ما حکومت میکند
این روزها  با خشمشان ملت خدایی میکنند
دریا ندیده هرکدام خود ناخدائی میکنند
عطردل انگیزبهار درآسمان پیچیده است
دیری است چشم مردمان تنهاسیاهی دیده است
آن روز دیدم دختری پوشیده روی خویش را
تاحفظ سازداینچنین او آبروی خویش را
 سرکرددر زباله دان تا ازشرافت نگذرد
تحقیر را برجان خریدتااز نجابت نگذرد
صدچشم براوخیره شدازشرم آن دختر گریخت
آن لحظه حس کردم خدابادیدن او  اشک ریخت
درسرزمین نفت  وگاز محتاج نانند مردمش
جمعی خدائی میکنند  بانفت وآب وگندمش
 این زندگی نیست ذلت است  مردن شرف داردبه آن
وقتی که باشی روی گنج بیچاره و محتاج   نان
بانام دین غارتگران دنیایمان راسوختند
سرگرممان کردند وخودچه ثروتی اندوختند  
    
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۶ ، ۰۳:۲۴
salim hamadi

آخرای بخت چرا اینهمه کج افتادی

گوئیا باما سر دنده ی لج افتادی

هرکجابخت دخیل است زبدبختانم

همه ی عمرازاین بخت سیه نالانم

کاتب بختم اگرهرکه بود جلاد است

ظالم است آنکه زآزارخلایق شاد است

گرغرض پخته شدن بود که من سوخته ام

هرچه درس است دراین رابطه آموخته ام

گرهدف تمرین صبر است مگر ایوبم

گرنبرداست  که فریاد زنم مغلوبم 

ای خدا بنده ی ناشکر وپلیدی نیستم

لیک دیگرخسته ام ازبس که بادرد زیستم

همه گویندخدارحمت بی پایان است

رحم کن بنده تو خسته دگر ازجان است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۶ ، ۰۳:۱۶
salim hamadi

«برای من که در بندم
چه اندوه اوری ای تن
فرا ز وحشت داری
فرود خنجری ای تن
غم ازادگی دارم
به غم دلبستگی تاکی
بمن بخشیده دلسنگی
شکستنهای پی در پی
در این غوغای مردم کش
در این شهر بخون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
چرا تن زنده و عاشق
کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ ازادی
گرفتار قفس بودن
قفس بشکن که بیزارم
از اب و دان در زندان
خوشا پرواز ما حتی
بباغ خشک بی باران

در این غوغای مردم کش
در این شهر بخون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
در اوار شب و دشنه
چکد از قلب من خوناب
که میبینم من عاشق
چه ماری خفته در محراب
خوشا از بند تن رستن
پی ازادی انسان
نمیترسم من از بخشش
که اینک سر که اینک جان
در این غوغای مردم کش
در این شهر بخون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
اگر پیرم اگر برنا
اگر پر مایه دلپیرم
براه خیل جان برکف
که میمیرند میمیرم
اگر سرخورده از خویشم
من مغرور دشمن شاد
برای فتح شهر خود تورا کم دارم ای فریاد
در این غوغای مردم کش
در این شهر بخون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
در این غوغای مردم کش
در این شهر بخون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۶ ، ۰۵:۱۵
salim hamadi

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند
چشمه سار طبع من دیگر نمی جوشد ولی
جویبار اشکم آهنگ روانی می کند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
نای ما خامش ولی این زهره ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند
سال ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون می کند با ما نهانی می کند
دور اکبر خوانی ما طی شد اکنون یک دهن
از اجل بشنو که با ما شمر خوانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
شهریارا گو دل ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می کند

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۶ ، ۰۴:۵۰
salim hamadi

حاکمی به میان مردم آمد وگفت:

مردم مشکلاتتان راصادقانه بمن بگوئید،

ازمیان جمعیت حسنک بلندشدوگفت:

گندم وشیرکه گفتی چه شد؟مسکن چه شد؟کار چه شد؟

حاکم گفت :ممنونم که مرایادآوری کردی ،همه چیز درست میشود.

...یکسال گذشت

حاکم باردیگربه میان مردم آمدوگفت:

مشکلاتتان راصادقانه بامن بگوئید

اماکسی چیزی نگفت.کسی نگفت شیر وگندم چه شد .کارومسکن چه شد

ازمیان جمع یکنفرزیرلب گفت:

حسنک چه شد!!!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۶ ، ۲۰:۳۳
salim hamadi

همسفردلزده ام تاب توبی تاب من است

آنچه ﺗﻮﮔﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭﻫﻤﻪ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﻗﯿﻤﺖ ﻣﺎ ﺩﺭﺩﻝ ﻣﺎﺳﺖ ﮔﺮﻏﻢ ﺧﻮﺩ ﭼﺎﺭﻩ ﮐﻨﯿﻢ

ﯾﮑﺪﻝ ﻭﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺷﻮﯾﻢ ﭘﺮﺩﻩ ﺷﺐ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻨﯿﻢ

ﻣﯿﺸﻮﺩﺍﺯ ﻏﺼﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﻝ ﺍﮔﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺷﻮﺩ

ﺑﺎﮔﺮﻩ ﻣﺤﮑﻢ ﺩﺳﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﻏﻢ ﮐﻨﺪﻩ ﺷﻮﺩ

ﻏﻢ ﭼﻮ ﺭﻭﺩ ﮔﻞ ﺑﺪﻣﺪ ﺑﺮﺳﺮﻫﺮﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮﺩ

ﻣﯿﻞ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﭼﻮ ﺑﻮﺩ ﺗﻮﺑﻪ ﺷﻮﺩ ﭼﺎﺭﻩ ﺩﺭﺩ

ﻣﺎﺑﻨﺸﺴﺘﻪ ﮐﻪ ﺭﺳﺪ ﻣﺮﺩ ﺩﻟﯿﺮﯼ ﺯﻏﯿﺎﺏ

ﺍﯼ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﯽ ﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺤﺴﺎﺏ

ﺟﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﺗﺮﺱ ﺯﺟﺎﻥ ﻣﺎﻧﻊ ﺗﻮﺳﺖ

ﻏﻮﻝ ﺷﮑﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﻧﺎﻥ ﻣﺎﻧﻊ ﺗﻮﺳﺖ

ﻇﻠﻢ ﻭﺳﺘﻢ ﺭﯾﺸﻪ ﮐﻦ ﺍﺳﺖ ﮔﺮﻣﻨﻮ ﺗﻮ ﻣﺎ ﺑﺸﻮﯾﻢ

ﻗﻄﺮﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﺛﺮﯼ ﻏﺮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺸﻮﯾﻢ

ﻫﻤﺴﻔﺮ ﺩﻝ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ﺗﺎﺏ ﺗﻮﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﺍﻧﭽﻪ ﺗﻮ ﮔﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺭﻫﻤﻪ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۶ ، ۰۶:۵۱
salim hamadi

این روزها تقریباازهمه ی مدافعان وضع موجودیک چیز میشنویم .آنهامیگوینددرصورت ادامه ی اعتراضات مردمی، ایران تبدیل به سوریه ای دیگر میشود و ظاهراسوریه هراسی تنهابرگ باقیمانده دردست آنان است.

صرفنظر از درست یانادرستی این فرضیه این حرف حاوی نکاتی است که جای تأمل دارد .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۶ ، ۰۰:۴۷
salim hamadi
آن هنگام که حکومت‌گران به بن بست رسیده باشند و هیچ راه‌حلی برای برون رفت از بحران‌هایی که خود بدست خویش ساخته‌اند، نداشته باشند و مردمِ  به تنگ آمده از ظلم و بیداد، دیگر حاضر نباشند همانند گذشته تن به ستم دهند، هنگام اعتراضات گسترده‌ و زیر و رو کننده اجتماعی فرا میرسد.
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۲ ۱۳ دی ۹۶ ، ۰۳:۰۰
salim hamadi