جنوبی ترین مرد

دلنوشته ها وسروده های یک خوزستانی خونگرم -اشعار سیاسی و درد نوشته های دلی پردرد

دلنوشته ها وسروده های یک خوزستانی خونگرم -اشعار سیاسی و درد نوشته های دلی پردرد

جنوبی ترین مرد

نمیدانم که هستم هرکه هستم
قلم چون تیغ میرقصد به دستم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

من اگربسته لبم رضایتی درآن نیست

نیست ازحال خوشم چودیده ام گریان نیست

باتوحرفی نزدم چوکارزحرف بگذشته

اشک خودنهان نمودم چوبخون آغشته

آنچه کردی تو بمن جان مرا میگیرد

شک نکن این دل بیچاره زدرد میمیرد

باتوآخرچه بگویم که چه تغییر کند

حرف من گریه ی من دیگرچه تاثیر کند

توچنان دشنه زدی که مرگ من حتمی بود

نه فقط دشنه زدی که دشنه ات سمی بود

بعدازآن تیغ جفابخاک وخون غلطیدم

من درآن روز سیاه مرگ خودم را دیدم

آدم از عشق قدیمی چو خورد تیغ جفا

دگرآن زخم گران رانبود هیچ شفا

چه بگویم که ازآن روز چه زجری دیدم

مرده بودم ودگر هیچ نمی فهمیدم

بعداز آن روز دگر از همه میترسیدم

دگر از وحشت کابوس نمی خوابیدم

تاکه آن روز تو را سرخوش و خندان دیدم

پس چرا مثل تو من نیز نمی خندیدم

فرق ماچیست مگرتو آنچنان من اینسان

من زمین گیرشدم توبردی ازیاد آسان

بعدازآن سعی نمودم که فراموش کنم

در دلم آتش این واقعه خاموش کنم

سعی کردم که توراببخشم و بخشیدم

چون گذشته دگر آنقدر نمی ترسیدم

حال که چندسالی گذشته از آن ایام

دل دیوانه من هنوز بود ناآرام

بخداسپردمش بود خدایش حافظ

زفراموشی او اگر چه هستم عاجز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۷ ، ۰۷:۱۶
salim hamadi

یکی نامرد نصرانی زنی را نزد عیسی برد، و در محضر شهادت داد که این زن پاکدامن نیست! ... زن از شرم گنه چون آهوی زخمی، هراسان بود و مروارید اشکش از خجالت روی مژگان بود، مسیحا از تأثّر، همچو گردابی به خود پیچید، و توآم با سکوتی سوی یاران دید، ز چشم همرهانش ناگهان برق غضب جوشید، یکی آهسته، امّا با ادب پرسید: که ای روح مقدّس از چه خاموشی؟ چرا از جرم این پتیاره این سان دیده میپوشی؟ سزای این چنین جرمی مگر بر تو مبرهن نیست؟ ولی فرزند مریم، همچنان با شاخۀ خشکی که بر کف داشت، نقشی بر زمین میزد، و با پای تفکر گام در راه یقین میزد، که ناگه، اعتراض دیگری، زان جمع، بالا شد. که ای عیسی! چه میخواهی؟ گناه او نمایان است، سزایش سنگباران است، چراغ عفت مریم، درون سینۀ این دیو، روشن نیست، و این بدکاره را راهی، به جز در زیر سنگ شرع، مردن نیست. مسیحا از پی اندیشه ای کوته، سکوت تلخ را بشکست، و چون روشن چراغی، در میان دوستان بنشست، وگفت: آری، سزایش سنگباران است، ولیکن سنگ اوّل را، به سوی این زن آلوده در عصیان کسی باید بیندازد، که خود، عاری ز عصیان است و دامانش، رها از چنگ شیطان است! و میپرسم: که مردی با چنین اوصاف، اندر جمع یاران است؟ مسیحا حرف خود را گفت، و سر را در گریبان کرد، و همراهان خود را، زان قضاوت ها پشیمان کرد! که را جرأت، که نزد پاک جانان جان خود را پاک از لوث خطا بیند؟ که را زهره، که خود را پاک، نزد انبیا بیند؟ پس از لختی، کز آن بی حرمتی یاران خجل گشتند، و از محضر برون رفتند ؛ مسیحا ماند و آن زن ماند و عیسی با زبان نرم، آن محجوبه را فهماند، و با اندرز های پاک، بذر عفت و نیکی، به دشت خاطرش افشاند، ... و آن زن، با هوای تازه ای، بیرون ز محضر شد، و تصویر نویی، از شرع، در ذهنش مصوّر شد، که از خون بنی آدم، چراغ شرع، روشن نیست ؛ و راه شرع، تنها راه، کشتن نیست! تو را، ای ادّعا پرداز احکام مسلمانی، نمیگویم مسیحا شو، که ایمان پیمبر، در دل و جان تو و من نیست، ولی سر در گریبان کن، و از خود نیز پرسان کن، که اعمال تو آیا، گاهگاهی، بد تر از کردار آن زن نیست؟ و از داغ هزاران جرم پنهانی بگو ای مرد، ترا آلوده دامن نیست؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۵۸
salim hamadi

 

روزگارمیطلبد که مرد نامرد شود

وانکه مرد است زجمع مردمان طرد شود

رسم دنیاست که ازمردانگی بیزار است

شیوه اش بامرد حق دشمنی و پیکاراست

آنچنان سخت بگیرد که کند تسلیمش

تاکه ناچار شود مرد کند تعظیمش

مرد دائم زخمی وباروزگار درگیر است

بخت او ناسازگار و شاکی از تقدیراست

مرد اگرمال ندارد احترامش نکنند

آنچنان که عده ای حتی سلامش نکنند

مردی و مردانگی دیگر ندارد مشتری

 دست شوئی گر ز مردی پیش این خلق خوشتری

این زمان مردی به آن است که دارا باشی

بی خیال غیرت و اهل مدارا باشی

این زمان نامرد باید بود از مردی گذشت

مردی و مردانگی هم قصه و افسانه گشت

گاه می بینی زنان مردتر از مردانند

شیر زنانی که بپا خواسته در میدانند

این زنان تاج سر تمامی مردانند

مرد اگر دراین زمان هست فقط آنانند 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۴۵
salim hamadi

به کجاتوان سفرکرد که غمی درآن نباشد

که در نشان زدرد و ستم و فغان نباشد

به کجاروم که درآن همه یکدلند و یکرنگ

نه صدای تیر و ترکش نه درآن نشانی ازجنگ

به کجاروم که مردم طمعی بهم ندارند

همه مهربان وعاشق همه خیرخواه ویارند

نه کسی جفانمایدنه دلی شکسته باشد

نه کسی غریب وتنها نه دری که بسته باشد

نه نشان زظلم وتبعیض نه ستمگری نه مظلوم

نه وجود دادگاهی نه قضاوتی نه محکوم

بگمانم آنچه خواهم سفری به آسمان است

که بودبهشت موعود که نصیب مردگان است

به کجاسفرنمایم که دلم بگیرد آرام 

که کمی کنم فراموش غم ودرد و رنج وآلام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۵۹
salim hamadi

سلام ای رهگذر از کوچه ی پاکی

سلام ای مرتفع تا بام افلاکی

سلام ای مهربان ای آشنا بادرد 

سلام ای پرصلابت کوه صبر ای مرد

تو داری غصه ی گنجشک افتاده

که صیادی به بالش تیر بنهاده

نشسته گوشه ای در حسرت پرواز

که شاید زندگی از نو شود آغاز

تو که داری غم دلهای بشکسته

شوی همداستان باهر که دل بسته

دلت خون میشود از بی وفائی ها

ازآنان که اسیرند در سیاهی ها

تو که دریای عشقی بیکرانی 

تو که در فکر کار این و آنی

اگر بار دگر زین کوچه بگذشتی 

اگر چه میروی بی میل برگشتی

سلامم را رسان حتی به آن گنجشک

سلامم را رسان حتی به آن گنجشک

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۱۵
salim hamadi

 

 

ای تکیه زده به تخت شاهی

برخاک نشین تو نیز گاهی

گاهی بنشین میان مردم

بی حارس و تاج و بی تحکم

بگذار همه سخن بگویند

حتی اگر از قشر فرویند

بگذار اگر شکایتی هست

یا شکوه و نارضایتی هست

بی ترس جزا بیان نمایند

گر منتقدند و نارضایند

کس بهر سخن جزا نگردد

 زندانی و مبتلا نگردد

تا آنکه عزیز مردمانی

از هرچه گزند در امانی

ای وای به حال وروز حاکم

گر خود بشود رفیق ظالم

از ظلم اگر حمایتی کرد

یا هار شد و جنایتی کرد

این نقطه آغاز قیام است 

هر کار کند کارش تمام است

امروز چو قدرتت زیاد است

از خلق تو را گر اعتماد است

حق خواه و بشو امیر دلها

اینگونه بزن به دل تو پلها

هرکس که به دل کند حکومت

با او نکند کسی خصومت

خلق جمله شوند فدائیانش

هستند همیشه حامیانش

هم نزد خدا مقام یابد

هم عزت و احترام یابد

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۲۷
salim hamadi

مردمی ساده به دنبال خدا میگشتند

آنچنان شد دگرازدین و خدا برگشتند

شاه بدبود چو وابسته به آمریکا بود

ملت ماتشنه ی عدالت مولا بود

خواستند حاکمیت فکر فقیران باشد

خواستند ملت خودش حاکم ایران باشد

بعداز آن هر که فقیر مالک و دارا گردد

همه احکام خدا یکسره اجرا گردد

هرکه ظلم دیده زکس داد از او بستانند

که دگر حاکم و قاضی همه با ایمانند

منتظر بودند مردم آب و برق مفت را

منتظر بودند ببینند آنچه رهبر گفت را

حال چهل سال از آن روز سیاه بگذشته

اینهمه سال ازآنچه بوده اشتباه بگذشته

کشور ایران دراین چهل سال فقط تاراج شد

سلطنت برگشت فقط عمامه جای تاج شد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۱۵
salim hamadi


مردمان شهرمااهل هیاهو نیستند

مردمانی ساده اندومصلحت جونیستند

مردمان این دیاراهل شکایت نیستند

مردمی هستندکه بی آب وهواهم زیستند

لیگ دیگرظلم وتبعیض بیش ازحدگشته است

کاردیگرازهوا وآب بدبگذشته است

آب را بالائیان روز عیان دزدیده اند

والیان شهرماهم گوئیا خوابیده اند

آب کارون خشک شدبازهم ناراضیند

کس نداند مافیای مرگ خوزستان کیند

این جماعت خواستار مرگ کارونند وبس

بوی مرگ میآیدازکارون ونیست فریاد رس

بین بالا دستیان حتی یکی زین خاک نیست

حکم صادرمیکنند و هیچکدام را باک نیست

خشک شدهورالعظیم وسهم مردم خاک شد

زندگی کردن دراینجا سخت و وحشتناک شد

نفت وگازش را که گفتند ثروت ملی بود

ازهزاریک سهم خوزستان ازآن خیلی بود

ازهزاریک هم فقط نصیب خوزستان نبود

پانزده استان دیگر هم ازآن بردند سود

عده ای که هم قسم برمرگ خوزستان شدند

خودنمیدانند شاید قاتل ایران شدند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۰۵:۳۶
salim hamadi

خواب مرگه خواب تلخ اعتیاد

هست ازاین دست مرده ی زنده زیاد

هرکسی اسیر این بلا بشه

تازه این وقت شروع خوابشه

وقتی خوابید خواب مرگش میرسه

یاخدا مگر به دادش برسه

هرکی پاشد دوباره زنده میشه

شاهد روزای آینده میشه

وای به حال اون اگر خواب بمونه

خواب مرگ تقدیر غمبار اونه

گرچه هنوز بدنش خاک نشده

مرده و صاحب ادراک نشده

ظاهرا می بینه و کوره چشاش

میشنوه اما میگه گور باباش

هست ولی نیست ووجود هم نداره

آتیشه میسوزه دود هم نداره

هم میسوزه هم میسوزونه باهاش

همسر ودار و ندار و بچه هاش

نه خودش میتونه زندگی کنه

نه میزاره کسی زندگی کنه

خواب اونهم بهتر از بیداریشه

یه عذابه وقتی ازخواب پا میشه

دیدنش آدمو غمگین میکنه

چه جوری موادرو تامین میکنه

بعضی ها ناموسشون رو میفروشن

بعضی ها میرن و آدم میکشن

چه جوونهائی که دربدر شدن

مایه ی خجلت و دردسر شدن

خدا لعنت کنه هرکس بانیشه

اینهمه آدم چرا قربانی شه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۰۳:۳۰
salim hamadi

دین ما الحق عجب دین عجیب وجالبی است

برترین دین است وهم دکان کار و کاسبی است

بی گمان گرمانبودیم هیچ اسلامی نبود

ازمسلمانی دراین دوران دگر نامی نبود

دین اسلام تاقیامت شاکروممنون ماست

گفتنی شایدنباشدکه خدا مدیون ماست

مادراین چهل سال چه خدمتهابه اسلام کرده ایم

مذهبی ناب وبدون اشتباه آورده ایم

چون که پیغمبرکه چون ماباخبرازحق نبود

اونمیدانست که حق راازعلی خواهند ربود

بی گمان وقتی خدا جان پیمبر را گرفت

منتظربود تا که ایرانی کند کار شگفت

چهارده قرن دشمنان هرآنچه خواستند کرده اند

هربلائی خواستند برسر دین آورده اند

ما ولی امروز از دین پاسبانی میکنیم

مذهب خود رابه زودی ما جهانی میکنیم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۰۳:۰۹
salim hamadi